خیلی وقت ها شده وقتی شما تو صف مدرسه یا وقتی تو ماشین هستین یا وقتی که کسی داره مطلبی در مورد دین می گه از کنارش راحت می گذرید ! بعضی ها می گویند نه . اما آن ها هم به این بلا دچار هستند . می گین نه حالا ببینید . شما تا حالا شده تلویزیون رو روشن کنید که در اون در مورد دین و قرآن و امثال این ها صحبت می کرده باشد و اون شبکه دیگه فیلم داشته باشه که شما هم دوست دارید اون رو ببینید . حالا شما کدوم رو انتخاب می کنید ؟ فیلم یا شبکه قرآن ؟ بعضی ها می گن خوب اینها که تکراریه ؟ درسته بعضی هاش تکراریه ولی همش نه .
وقتی زنگ خورد بچه ها با نظم در صف ایستادند . بعد از خبر دار ناظم مدرسه یه کدوم از بچه ها قرآن تلاوت کرد و بعد از این یکی دیگه از بچه ها شروع به نوحه خونی کرد بعد از اون یکی از ناظم های ما که تقریبا همه بچه ها ازش خوششون نمیاد آمد و مطالبی رو در مورد امام حسین (ع) گفت : « یک روزی یکی از پادشاهان قدیم یکی از کشور ها برای شکار با چند نفر از سربازان و وزیران خود به طرف جنگل حرکت می کنند در بین راه آهویی از جلو پادشاه فرار می کند . آهو نظر پادشاه رو به خودش جلب می کنه . در این هنگام که همراهان پادشاه برای پیدا کردن شکار پراکنده شده بودند پادشاه از بین درختان به دنبال آن آهو می رود . وقتی پادشاه آهو رو گم می کنه تصمیم می گیره برگرده اما راه رو بلد نبوده و تو جنگل گم می شه . بعد از چند ساعت راه رفتن او به بیابان می رسد در بیابان خانه کوچکی را می بیند برای این که از گرسنگی و تشنگی هلاک نشود به طرف کلبه حرکت می کند وقتی به کلبه می رسد یک پیرزن و یک گوسفند را می بیند . پادشاه که گرسنه بود به پیرزن می گه من گرسنه هستم چیز برای خوردن نداری ؟ پیرزن به او می گوید فقط همین یک گوسفند را دارم برو او را کباب کن و بخور (ضمنا پیرزن از شیر گوسفند زنده مانده بود ) . پادشاه گوسفند را بر میدارد و کباب می کند و می خورد وقتی سیر می شود از پیرزن سوال می کند راه کاخ من کجاست بعد پیرزن راه را به او نشان می دهد .... وقتی پادشاه به کاخ خود می رسد داستان را برای دربار توضیح می دهد و می گوید چگونه از پیرزن تشکر کنم . یکی از درباریان می گوید که چند کیسه طلا . دیگری می گوید 7 گوسفند به او بده . پادشاه در جواب درباریان می گوید او تمام زندگی خود را به من داد آیا این 7 گوسفند و چند کیسه طلا تمام زندگی من است .»
با توجه به این داستان امام حسین (ع) همه چیز خود را از فرزندان گرفته نا بهترین دوستان خود را فدا کرد حالا ما باید چگونه این کار امام (ع) را جبران کنیم .
کلمات کلیدی:
این سخن حسین بن على علیهما السلام گرچه به ظاهر یک خطابه اختصاصى است که در روز عاشورا آنگاه که مردم کوفه ناجوانمردانه حمله به سوى خیمه ها را آغاز نمودند، مورد خطاب قرار داده است ، ولى در واقع یک پیام عمومى و یک منشور جهانى است از قتلگاه کربلا به همه جهانیان و در همه زمانها که :
مردم دنیا اگر معتقد و پایبند به قوانین الهى و دستورات آسمانى نباشند لااقل باید حدود ملیت خویش را مراعات و به اصطلاح تابع قوانین بین المللى باشند.
اما قوانین آسمانى بویژه دین مقدس اسلام هر نوع تجاوز به حقوق دیگران را در مقام جنگ و دفاع و حتى در آنجا که آغازگر جنگ ، دشمن خونخوار باشد، محکوم کرده و مى گوید:((در راه خدا با کسانى که با شما جنگ مى کنند (و آغازگر جنگ هستند) پیکار کنید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزگران را دوست ندارد))(269).
یعنى بجز کسانى که با شما وارد جنگ شده اند متعرض افراد دیگر دشمن نشوید. خانه مهاجمین را خراب و اشجارشان را قطع نکنید. آب را به روى آنان نبندید. مجروحین دشمن را مداوا کنید. فراریها را تعقیب ننمایید و به زنان و پیرمردان ایذا نکنید، حتى به مهاجمین نیز فحش و ناسزا نگویید و...
آرى ، پس از قرنها که حکم ((لا تَعْتَدُوا)) نازل گردید و حسین بن على علیهما السلام منشور مورد بحث را اعلام نمود، جهان بشریت و به اصطلاح قانونگذاران متمدن ! نیز براى جنگها قوانینى نه در حد قوانین جنگى اسلام ارائه دادند.
اما آیا این بشر خود خواه و این حیوان دوپا و درنده تر از هر درنده تا از تربیت آسمانى برخوردار نیست و تا قدم به مرحله انسانیت نگذاشته است - که تنها در پیروى نمودن از تعالیم انبیا میسر است - مى تواند خود را به این منشورها و این پیغامها و به این قوانین محدود سازد . و اگر شمر هم در رویاروئى امام علیه السلام به قشون خود دستور منع حمله مى دهد، دیدیم که یک عقب نشینى موقت و در اثر نفوذ معنوى کلام آن حضرت بود که بلافاصله پس از شهادت آن بزرگوار مجددا حمله به سوى خیمه ها و غارت زنان و اطفال شروع گردید.
کلمات کلیدی:
((بِسْمِاللّه الرَّحْمنِ الرَّحیم ،
مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِی اِلَى الْمَلاء مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُسْلِمِینَ، اَمّا بَعْدُ؛
فَاِنَّ هانیاً وَسَعیداً قَدِما عَلَىَّ بِکُتُبِکُمْ
وَکانا آخِر مَنْ قَدِمَ عَلَىَّ مِنْ رُسُلِکُمْ
وَقَدْ فَهِمْتُ کُلَّ الَّذِى قَصَصْتُمْ وَذَکَرْتُمْ
وَمَقالَةُ جُلِّکُمْ اَنَّهُ لَیْسَ عَلَیْنا اِمامٌ فَاقْبِلْ
لَعَلَّاللّهَ یَجْمَعُنا بِکَ عَلَى الْهُدى وَالْحَقِّ.
وَقَدْ بَعَثْتُ اِلَیْکُمْ اَخِى وَابْنَ عَمىّ وَثِقَتى مِنْ اَهْلِ بَیْتِى
وَاَمْرتُهُ اَنْ یَکْتُبَ اِلَىَّ بِحالِکُمْ وَاَمْرِکُمْ وَرَاءْیِکُمْ
فَاِنْ کَتَبَ اَنَّهُ قَدْ اِجْتَمَعَ رَاءیُ مَلاِکُمْ وَذَوِى الْفَضْلِ وَالْحِجى مِنْکُمْ
عَلى مِثْلِ ما قَدِمَ عَلَىَّ بِهِ رُسُلکُمْ
وَقَرَاءْتُ فِى کُتُبِکُمْ اَقْدِمُ عَلَیْکُمْ وَشیکاً اِنْ شاءَا للّه
فَلَعَمرى مَاالا مامُ اِلاّ الْعامِلُ بِالْکتابِ وَالا خِذُ بِالْقِسْطِ وَالدّائنُ بِالْحَقِّ للّه
وَالْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِاللّه وَالسَّلامُ))(38).
ترجمه و توضیح لغات :
مَلا: اعیان ، بزرگان قوم . حِجى : عقل و خرد. و شیک : سریع و قریبُالوُقوع . عَمْر (به فتح عین ): حیات و زندگى . لَعَمْرى : به جانم سوگند. دائن : پیرو، ملازم حق . حابِس : از حَبْس به معناى وقف .
ترجمه و توضیح :
چون مردم کوفه از مخالفت حسین بن على علیهما السلام با مساءله بیعت و از آمادگى آن حضرت براى مبارزه با فساد و از ورود آن حضرت به شهر مکه مطلع گردیدند پیکها و نامه هاى انفرادى و طومارهاى فراوانى به آن حضرت فرستادند که مضمون همه آن نامه ها و سفارشات این بود:
اینک که معاویه به هلاکت رسیده و مسلمانان از شرّ وى آسوده شده اند ما خود را نیازمند امام و رهبرى مى دانیم که ما را از حیرت و سرگردانى برهاند و کشتى شکسته ما را به سوى ساحل نجات هدایت و رهبرى نماید و اینک ما مردم کوفه با نعمان بن بشیر فرماندار یزید در این شهر در مقام مخالفت برآمده و هر نوع همکارى را با او قطع نموده ایم و حتى در نماز وى شرکت نمى کنیم و منتظر تشریف فرمایى شما هستیم که آنچه در توان داریم در پیشبرد اهداف شما به کار خواهیم بست و از بذل مال و نثار جان در راه تو کوتاهى نخواهیم نمود.
حسین بن على علیهما السلام در پاسخ این نامه ها که بنا به نقل بعضى از مورخان تعداد آنها به دوازده هزار بالغ مى گردید چنین مرقوم داشت :
((بِسْمِاللّه الرَّحْمنِ الرَّحیم ؛)) از سوى حسین بن على به بزرگان و سران اهل ایمان شهر کوفه . اما بعد: آخرین نامه شما به وسیله هانى و سعید به دست من رسید و من به آنچه شما در نامه هاى خود تذکر و توضیح داده اید پى برده ام و درخواست شما در بیشتر این نامه ها این بود که ما امام و پیشوایى نداریم به سوى ما حرکت کن تا خداوند به وسیله تو، ما را به سوى حق هدایت کند.
و اینک ، من برادر و پسر عموى خویش (مسلم بن عقیل ) و کسى را که در میان خانواده ام مورد اعتماد من است به سوى شما گسیل داشتم و به او دستور دادم که با افکار شما از نزدیک آشنا شده و نتیجه را به اطلاع من برساند که اگر خواسته اکثریت مردم و نظر افراد آگاه کوفه همان بود که در نامه هاى شما منعکس گردیده و فرستادگان شما حضورا بازگو نموده اند، من نیز ان شاءاللّه سریع به سوى شما حرکت خواهم نمود. به جان خودم سوگند ! پیشواى راستین و امام به حق کسى است که به کتاب خدا عمل نموده و راه قسط و عدل را پیشه خود سازد و از حق پیروى کرده وجود خویش را وقف و فداى فرمان خدا کند، والسلام )).
بنابه نقل طبرى و دینورى امام علیه السلام نامه را به وسیله هانى و سعید، دو پیک مردم کوفه به آنها ارسال داشت (39)، ولى به نقل خوارزمى ، امام علیه السلام نامه را به مسلم بن عقیل داد تا به همراه خود به کوفه ببرد. و به وى چنین فرمود: من تو را به سوى مردم کوفه مى فرستم و خدا تو را به آنچه موجب رضا و خشنودى اوست موفق بدارد، حرکت کن خدا پشت و پناهت و امیدوارم من و تو، به مقام شهدا نایل گردیم :((وَاَنَا اَرْجُو اَنْ اَکُونَ اَنَا وَاَنْتَ فى دَرَجَةِ الشُّهَداءِ))(40).))
نتیجه :
حسین بن على علیهما السلام در این نامه ضمن پاسخگویى به درخواستهاى مردم کوفه و اعلام اعزام نماینده و معرفى او به عنوان برادر و مورد اعتماد آن حضرت شرایط امام و رهبر اصیلى را که باید هر مسلمانى از وى تبعیت و پیروى نماید مؤ کدا بیان مى کند که باید برنامه عمل او کتاب خدا و هدف او اجراى حق و عدالت و وجودش وقف راه خدا باشد.
کلمات کلیدی:
